تبلیغات
هیأت نشر حقایق شهرستان زرقان - ترس از آتش جهنم

هیأت نشر حقایق شهرستان زرقان

تصمیمش رو گرفته بود ...

ولی قبل از اینکه تصمیمش رو عملی کنه ؛

کبریتی زد ،

صدای روشن شدن؛ گوشش و بوی گوگرد مشامش رو پر کرد ...

در افکار خودش بود که نگاهش بر چوب کبریت لاغر اندامی لغزید که آتش از سرش به جونش افتاده بود و هر لحظه به انگشتهاش نزدیک می شد ...

به خودش گفت مشکلی نیست و تکرار کرد :

من مقاومت می کنم ... مقاومت می کنم ... مقاومت می ...

ناگهان فریادی کشید و چوب کبریت رو بر زمین انداخت ...

به خودش گفت : متاسفم ؛ من تحمل آتش ندارم .

منصرف شد و از تصمیمی که بر انجام گناه گرفته بود پشیمان شد.


طبقه بندی: اخلاقی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1392 توسط منتظر یار

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای
  •