تبلیغات
هیأت نشر حقایق شهرستان زرقان - شعر ولادت قطب عالم امكان حضرت مهدی موعود (عج)

هیأت نشر حقایق شهرستان زرقان

بسم الله الرحمن الرحیم

زلفت اگر نبود نسیم سحر نبود

گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود

 مهر شما به داد تمنای ما رسید

ورنه پل صراط چنین بی خطر نبود

تعداد بی نظیری تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود

پیراهن،اشتیاق نسیمانه ای نداشت

تا چشم های حضرت یعقوب ، تر نبود

بی تو چه گویمت؟ كه در این خاك ،سرزمین

صدها درخت بود ولیكن ثمر نبود

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟

ای مرد با وقار چرا دیر كرده ای ؟

این جشن ها برای تو تشكیل می شود

این اشك ها برای تو تنزیل می شود

وقتی برای آمدنت گریه می كنیم

چشمان ما به آینه تبدیل می شود

 ادامه مطلب

بوی خزان گرفته ی پاییز می دهد

سالی كه بی نگاه تو تحویل می شود

ایمان ما كه اكثرا از ریشه ناقص است

با مقدم ظهور تو تكمیل می شود

تقویم را ورق بزن و انتخاب كن

این جمعه ها برای تو تعطیل می شود

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟!

ای مرد با وقار چرا دیر كرده ای ؟!

ای آخرین توسل خورشید بام ها

ای نام تو ادامه ی نام امام ها

می خواستم بخوانمت، اما نمی شود

لكنت گرفته اند زبان كلام ها

ما آن سلام اول ادعیه ی توایم

چشم انتظار صبح جواب سلام ها

حالا چگونه دست توسل نیاوریم

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

از جانماز رو به خدای بهشتی ات

عطری بیاورید برای مشام ها

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟!

ای مرد با وقار چرا دیر كرده ای ؟!

ای التماس و خواهش بالا، دوازده !

ظهر اذان عقربه ی ما، دوازده!

من حقم است هشت گرفتم چرا كه من

یك جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر رد نمی شوم ؟

یك ،دو،سه،هفت،هشت،نه آقا، دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده !

ثانیه های كند،توسل می آورند

یا صاحب الزمان، خدایا دوازده

حالا كه ساعت تو و چشم خدا یكی است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

امروز اگر نشد ولی یك روز می شود

ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟!

ای مرد با وقار چرا دیر كرده ای؟

هر شب كنار پنجره های وصال تو

حرف تو بود و آمدنی كه قرار بود 

آن روزها كه بوی تو در سال می وزید

پاییز هم برای درختان بهار بود ! 

حتی نگاه كردن خورشید جمعه هم

نذر ظهور دولت چشم نگار بود

جمعیتی به ناله ی ما گریه می شدند

از بس كه آه ندبه ی ما گریه دار بود

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟!

ای مرد باوقار چرا دیر كرده ای؟! 

دارد دوباره میوه ی ما كال می شود

پرواز ما بدون پر و بال می شود

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافیه های چشم تو دنبال می شود

یعنی تو آمدی و همه گرم دیدنت

وقتی كنار پنجره جنجال می شود

روز ظهور تو كه دقایق،ستاره ای است

روشن ترین ِ خاطره ی سال می شود

بیش از تمام بال و پر یا كریم ها

دست كبود فاطمه خوشحال می شود

ای آخرین بهار چرا دیر كرده ای ؟!

ای مرد با وقار چرا دیر كرده ای؟!

 سروده ی علی اکبر لطیفیان


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 تیر 1392 توسط منتظر یار

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای
  •